دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیا بر قطره ی اشکی که من هستم خریدارش
بیا بر قطره اخلاص دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را،اجابت می کنم آنی
طلب کن هر چه می خواهی،محیا کردنش با من
اگر گم کرده ای،ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته اي تو را به خاطرات بسپرم
هنوز هم خيال كن كنار تو نشسته ام
مني كه در جواني ام به خاطرت شكسته ام
تو در سراب آيينه شبانه خنده مي كني
من شكست داده را خودت برنده مي كني
نيامدي و سال ها نظر به جاده دوختم
بيا ببين كه بي تو من چه عاشقانه سوختم
رفيق روز هاي خوب رفيق خوب روز ها
هميشه ماندگار من هميشه در هنوز ها
صدا بزن مرا شبي به غربتي كه ساختي
به لحظه اي كه عشق را بدون من شناختي
به من گفتي خداحافظ....
.
.
.
.
ولي بر قنديل مژگانت بلور اشك جاري بود
.
.
.
غم تلخ ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود
چرا با غم خداحافظ.......؟؟
تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي
تو كه گلبوته هاي شعر شادم را، ز باران نگاهت بارور كردي
تو كه جام خيالم را همه شب از شراب عشق تر كردي
تو كه افسانه با عشق بودن را برايم از كتاب زندگي خواندي
تو كه بذر محبت را به دشت سينه ام افشاندي...
چرا با غم خداحافظ....؟
تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي
تو همچون قصر شيرين عهد كودكي در ياد من هستي
خداحافظ كلامي تلخ و سنگين است
غم رفتن غمي بسيار سنگين است
خداحافظ....،نه ، نه ، نه...
تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي
تو درياي مني
و من چون ماهيم دور از تو مي ميرم
اگر رفتي سراغت را همه جا از خداي عشق مي گيرم
اگر رفتي.... اگر رفتي دگر تا عمر دارم داغدار رفتنت هستم
مرو اي بودنت شور جواني ها
مرو اي بهترين حرف و كلام مهرباني ها...
اگر رفتي سراغت را همه جا از خداي عشق مي گيرم...
اگر رفتي من ، تنها همه شب بي قرار رفتنت هستم...
اگر رفتي درون پيله تنهايي و اندوه مي مانم
براي طفل غمگين دلم لالايي دلگير مي خوانم...
.
|
+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 22:37
|