تبليغاتX
یادگار شب

"یا مَن لا يَصرِفُ السُوءَ الٌا هُو" هر چی تو کردی

 جنگ و صلح!
 

ببين!
تو!
اي رفيق،اي نا فريق!
اي وجود با من و از من رها،اي آن من ديگر،تو اي انسان!
اين سرود دلنواز تار جانان است كه هر دم مي نهد مرحم به زخم هر دلي و مي كشد دست نوازش بر سر ما.
اين نفير خشم ياران،بي قراران،قسم خورده سواران پريشان است،كه زير سلطه ي شلاق شب،صبح اميد را مي پويند راه.
تو شاهد باش!
مراقب باش!
تحمل كن سر ناسازگاري فلك،اين چرخ گردون را،كه در آخر در اين مهماني كوتاه،تو ميماني و مشتي خاك.
دگر نامت نكو باشد،تو را باكي نباشد،از هجوم باد هرزه گرد تشنه گرما.

 


 

اي صبا گر سوي ايرانم گذشتي
خاك آن را غرق بوي نسترن كن

هر كجا فرياد فرهادي شنيدي
ياد شيرين دل تنهاي من كن

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 29 خرداد1388 ساعت 12:30 |
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
 من از تسليم شدن بي جنگ مي ترسم

 

اخبار مهندس میرحسین موسوی پس از انتخابات ناسالم

وبسایت اختصاصی سید محمد خاتمی

روزنامه کلمه ی سبز (صاحب امتیاز و مدیر مسئول: میر حسین موسوی)
نسخه ی توقیف شده ی کلمه سبز را در لینک بالا ببینید

قلم نیوز

سایت خبری کلمه

 خراب نعره هاي شير نشد پايبست هيچ خونه
من از موريانه مي ترسم كه بغضش سرد و پنهونه

مگه آتيش اسكندر حريف بودن ما بود؟
مگه كابوس تيموري دليل مرگ رؤيا بود؟


 

ما ز یاران چــشــم یاری داشـتیم        خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

تا درخت دوستی برگی دهد                     حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود                  ورنه با تو ماجراها داشتیم

شیوه چشمت فریب جنگ داشت        ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز              ما دم همت بر او بگماشتیم

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد           جانب حرمت فرو نگذاشتیم

/حافظ/       

 


 در سوگ نشستيم

كسي به فكر گل ها نيست
كسي به فكر ماهي ها نيست
كسي نمي خواهد
باوركند كه باغچه دارد مي ميرد
كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهي مي شود
و حس باغچه انگار
چيزي مجردست كه در انزواي باغچه پوسيده ست
حياط خانه ما تنهاست
حياط خانه ي ما
در انتظار بارش يك ابر ناشناس
خميازه ميكشد
و حوض خانه ي ما خالي است
ستاره هاي كوچك بي تجربه
از ارتفاع درختان به خاك مي افتد
و از ميان پنجره هاي پريده رنگ خانه ي ماهي ها
شب ها صداي سرفه مي آيد
حياط خانه ي ما تنهاست

                  فروغ فرخ زاد/ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد/1352 شمسي

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 25 خرداد1388 ساعت 18:0 |
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
 هواي كوي تو از سر نمي رود آري

 

ای کاش دلت از دل تـنگـم خــبری داشت

یا نامه ی
من در دل سنگت اثری داشت

یا شام فراقت ز پـی خود
سـحـری داشت

یا
نرگس مخمور تو بر من نظری داشت

ای کاش ... !

 


 

خوش است خلوت،اگر يار،يار من باشد               نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگين سليمان به هيچ نستانم                      كه گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدايا كه در حريم وصال                      رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد

هماي گو مفكن سايه شرف هرگز                    در آن ديار كه طوطي كم از زغن باشد

بيان شوق چه حاجت، كه سوز آتش دل           توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد

هواي كوي تو از سر نمي رود آري                      غريب را دل سرگشته با وطن باشد

به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ           چو غنچه پيش تو اش مهر بر دهن باشد

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 ساعت 19:34 |
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
 استجابت

 

دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من

بیا بر قطره ی اشکی که من هستم خریدارش
بیا بر قطره اخلاص دریا کردنش با من 

به ما گو حاجت خود را،اجابت می کنم آنی
طلب کن هر چه می خواهی،محیا کردنش با من

اگر گم کرده ای،ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
 


من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته اي تو را
به خاطرات بسپرم

هنوز هم خيال كن كنار تو نشسته ام
مني كه در جواني ام
به خاطرت شكسته ام

تو در سراب آيينه شبانه خنده مي كني
من شكست داده را
خودت برنده مي كني

نيامدي و سال ها نظر به جاده دوختم
بيا ببين كه بي تو من
چه عاشقانه سوختم

رفيق روز هاي خوب رفيق خوب روز ها
هميشه ماندگار من
هميشه در هنوز ها

صدا بزن مرا شبي به غربتي كه ساختي
به لحظه اي كه
عشق را بدون من شناختي

 


 

به من گفتي خداحافظ....
.
.
.
.
ولي بر قنديل مژگانت بلور اشك جاري بود
.
.
.
غم تلخ ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود

چرا با غم خداحافظ.......؟؟

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو كه گلبوته هاي شعر شادم را، ز باران نگاهت بارور كردي

تو كه جام خيالم را همه شب از شراب عشق تر كردي

تو كه افسانه با عشق بودن را برايم از كتاب زندگي خواندي

تو كه بذر محبت را به دشت سينه ام افشاندي...

چرا با غم خداحافظ....؟

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو همچون قصر شيرين عهد كودكي در ياد من هستي

خداحافظ كلامي تلخ و سنگين است


غم رفتن غمي بسيار سنگين است

خداحافظ....،نه ، نه ، نه...

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو درياي مني

و من چون ماهيم دور از تو مي ميرم

اگر رفتي سراغت را همه جا از خداي عشق مي گيرم

اگر رفتي.... اگر رفتي دگر تا عمر دارم داغدار رفتنت هستم

مرو اي بودنت شور جواني ها

مرو اي بهترين حرف و كلام مهرباني ها...

اگر رفتي سراغت را همه جا از خداي عشق مي گيرم...

اگر رفتي من ، تنها همه شب بي قرار رفتنت هستم...

اگر رفتي درون پيله تنهايي و اندوه مي مانم
براي طفل غمگين دلم لالايي دلگير مي خوانم...
.

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 22:37 |
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
 لبِ خاموش

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا چو قصه مرا فراموش می کنی

این دُر هميشه در صدف روزگار نيست
مي گويمت ولي تو كجا گوش مي كني

دستم نمي رسد كه در آغوش گيرمت
اي ماه با كه دست در آغوش مي كني

در ساغر تو چيست كه با جرعه ي نخست
هشيار و مست را همه مدهوش مي كني

مِي جوش ميزند به دل خُم بيا ببين
يادي اگر زخون سياووش مي كني

گر گوش مي كني سخني خوش بگويمت
بهتر ز گوهري كه تو در گوش مي كني

جام جهان ز خون دل عاشقان پُر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش مي كني

سايه،چو شمع شعله در افكنده اي به جمع
زين داستان كه با لبِ خاموش مي كني.

                                                                        

 

                                                                                    ه.ا.سايه

 



 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 22:9 |
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
 دلتنگی

 

آهم كه هزار شعله در بردارد

 صد سلسله كوه را ز جا بردارد

 من رعدم و مي ترسم اگر آه كشم

 سرتاسر آسمان ترك بردارد

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 24 تیر1387 ساعت 1:44 |
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات