تبليغاتX
یادگار شب

"یا مَن لا يَصرِفُ السُوءَ الٌا هُو" هر چی تو کردی

 نیازمندی های نسل ایکس(چاپ دوم)
وزارت کشور
به تعدادي جوان جهت بي کار نبودن نيازمنديم(-خجالت نمي کشي به کش شلوارت ور ميري -کارمه از بيکاري که بهتره

وزارت بهداشت و درمان
به يک دکتر متخصص وجراح حنجره جهت در آوردن صداي آزير آمبولانس نيازمنديم

وزارت صنايع ومعادن
به يک خطاط با مدرک ممتاز جهت خط توليد نيازمنديم

وزارت کار وامور اجتماعي
جوان براي استخدام موجود است
تا اطلاع ثانوي بي کاريم

وزارت مسکن
جواني به شرط تملک
جواني با اقساط طولاني مدت
جواني رهن واجاره
جواني در مرحله ي اسکلت بندي(نوجواني) ا

وزارت نيرو
به تعدادي جوان فوت کار جهت کار در نيروگاه بادي رود بار نيازمنديم

وزارت فرهنگ وارشاد
به تعدادي سري دوز جهت توليد فيلم سينمايي عاشقانه نيازمنديم

وزارت راه وترابري
به تعدادي جوان زحمتکش جهت تست جاده نيازمنديم
به تعدادي جوان جهت تعيين متراز جاده ي جلفا-خرمشهر نيازمنديم(وزير رو به جوان:رفتي؟ چند متر بود؟جوان:بذار فکر کنم... ) ا
وزارت کشاورزي
به تعدادي جوان جهت امر توليد نيازمنديم(-پسر چقدر چاق شدي...-هيچي روزي9 وعده غذا بهمون ميدن که توليد کود بره بالا) ا

وزارت بازرگاني
به بازارياب حرفه اي نيازمنديم(جوان قبل از استخدام-توپخونه(ميدان امام خميني):نوار...عکس...پاسور...همان جوان بعد از استخدام-لب مرز:فولاد...نفت خام...زعفرون...) ا

وزارت آموزش وپرورش
به چند تا سياکار جهت تخته سياه نيازمنديم

وزارت اطلاعات
آقا تو رو خدا گير نده ما هيچي از اين وزارتخونه نمي نويسيم.مي خواي آخرش ما رو بندازي تو دردسرا... ا

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در چهارشنبه 30 شهریور1384 ساعت 2:0 |
 خبر
جرايد:دانش آموزان علوم رياضي در کنکور اميدوارتر از دانش آموزان ديگر هستند

بزار ببينم,از نظر احتمالات قبولي من در کنکور يک در ميليون است

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در چهارشنبه 30 شهریور1384 ساعت 0:43 |
 ترانه

گاوه رو به صاحبش: خيال نکن نباشي بدون تو مي ميرم
ولم کنيد الاغا من حالشو مي گيرم
خيال نکن نموني دلم واست مي گيله
اينجا که سينما نيست به اينجا مي گن طويله
کي ميگه تو نباشي طويله بي فروغه؟
بزار همه بدونن حرف تو کشک ودوغه
تو يه الاغ مي خواستي که نوکرت بمونه
بار ببره هزار تا هر از بر ندونه
تو يه گاوي مي خواستي که شيرشو بدوشي
وقتي شيرش تموم شد بري سيگار فروشي
ديگه براي موندن طويله با صفا نيست
آي الغا بدونيد طويله جاي ما نيست
خيال نکن بري شهر بدون تو مي ميرم
بابات نرفت از اينجا تو هم بگو نميرم...وگرنه حالتو ميگيرم,خوب؟

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در چهارشنبه 30 شهریور1384 ساعت 0:39 |
 زد حال

asemanra minegaram to ra mibinam,khorshid ra minegaram to ra mibinam,maho setaregan ra minegaram to ra mibinam,khob maskhare boro kenar az jelom dige.

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 29 شهریور1384 ساعت 19:48 |
 نیازمندی های نسل ایکس رسید(چاپ اول)
نيازمنديها:وزارت نفت
امروز سرمايه گزاري کنيد 37 ميليون سال ديگر بهره برداري کنيد.به تعدادي جوان جهت توليد نفت به منظور دفن شدن نيازمنديم

به تعدادي جوان چاق وبا ظرفيت جهت بشکه نيازمنديم

وزارت امور خارجه
ويزيتور با موتور يا شتر در مراکش نيازمنديم

به يک پرستار بچه در گوآتمالا نيازمنديم

به يک زيگ زاگ دوز در گينه بيسائو نيازمنديم

مرده سوز فوري نيازمنديم(زاپن) ا

وزارت علوم تحقيقات وفناوري
به تعدادي جوان جهت پاک کردن برگه هاي پاسخنامه پارسال نيازمنديم

وزارت اطلاعات
 آقا ما خودمون رو قاطي اين مسايل نمي کنيم(آمریکایی ها ستون پنجم می خواستن پدر سگا-ولی ما زیر بار نرفتیم که)

وزارت اقتصاد ودارايي

به تعدادي جوان هنرپيشه مستعد جهت جمع آوري نقدينگي نيازمنديم(براي گدايي) ا

وزارت تعاون

به تعدادي جوان خوش صدا جهت تعاوني 13 ترمينال جنوب نيازمنديم

دادگستري

به تايپيست مسلط به ورد و آفيس 2000 وزبان انگليسي داراي لپ تاپ جهت دم در (تايپ شکايت نامه)نيازمنديم

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 29 شهریور1384 ساعت 0:49 |
 بازم تهدید
   وقتي اومدم چنان حالتو مي گيرم که نفست بند بياد.از ترس پاهات بلرزه.همچين آبروتو مي برم که سرتو بالا نياري بچه سوسول...من قبض تلفنتم

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 29 شهریور1384 ساعت 0:44 |
 ایران تهدید کرد
 40سال بعد در همين روز ها
ياسر مايلي کهن طي بيانات شديدالحني آمريکا را تهديد کرد وگفت دست از فعاليت وزمينه چيني براي توليد تيرکمان مگسي بردارد.ياسر مايلي کهن گفت:چنين اقداماتي از طرف آمريکا براي ما قابل تحمل نيست واگر آمريکا بي خيال نشود به سختي مجازات مي شود.کاندوليزا شوارتزنگر رييس جمهور آمريکا با اظهار نا خرسندي از موضع گيري ايران اعلام کرد:ايران به عنوان بزرگترين قدرت اتمي جهان بايد منصف باشد.ما تيرکمان مگسي را براي زدن گنجشک توليد مي کنيم واهدافمان غيرصلح آميز نيست
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 29 شهریور1384 ساعت 0:42 |
 شعر حافظ(با همکاری خانومه ......)

دیدی ای  دل که غم عشق دگر بارچه کرد             چون بشد دلبروبا یاروفادارچه کرد
آه ازآن نرگس جادو که چه بازی انگیخت              آه ازآن مست که بامردم هشیارچه کرد
اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار              طا لع بی شفقت بین که درین کارچه کرد
برقی ازمنزل لیلی بدرخشید سحر                        ده که با خرمن مجنون دل افگارچه کرد
ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب                      نیست معلوم که درپرده ی اسرارچه کرد
آنکه پرنقش زداین دایره ی مینایی                        کس ندانست که درگردش پرگارچه کرد
فکرعشق آتش غم دردل حافظ زد وسوخت             یار دیرینه ببینید که با  یار چه کرد

 

از طرف یه خانومه خیلی محترم

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 28 شهریور1384 ساعت 3:54 |
 نفس...
حتي صداي نفسم ميگه که توي قفسم
من واسه آتيش زدن يه کوله بار شب بسم
منو به بازي مي گيرن عقربه هاي ساعتم
برگه تقويم مي کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 28 شهریور1384 ساعت 1:38 |
 

حالا که آرزوي ما سوي خدا پر زدنه
واسه دلاي خسته مون چي ميشه بال و پر بشيم

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 28 شهریور1384 ساعت 1:27 |
 شعر
به ديدارم بيا اي تو
که من در بند پاييزم
مرا هم خانه کن با خويش
که از عشق تو لبريزم
از اين شب هاي تکراري
ببر من رو به بيداري
رفيق فصل دلتنگي
تو از دردم خبر داري
هميشه وقت تنهايي
تو يار و ياورم هستي
تو حرف اولم بودي
تو حرف اولم بودي
تو حرف آخرم هستي
پرواز من به سوي تو
هجرت اين ترانه نيست
دوستت دارم دوستت دارم
حرف دله بهانه نيست
به ديدارم بيا اي يار
مرا لبريز خواستن کن
اگر ميل سفر داري
تو با من عزم رفتن کن
منو پر کن پر از خوابي
که با تو ديدني باشه
تو هم خود زآن عشقي
که عاشق شدني باشه
نگاهم را تو فهميدي
سکوتم را تو مي شنيدي
ولي افسوس و صد افسوس
که حالم را نپرسيدي
تو از حال منه عاشق
پريشاني وترسيدي
ولي اين را بدان هرگز
تو عشقم را نفهميدي


 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 28 شهریور1384 ساعت 0:54 |
 
این ایمیل من:

amin_ajax@yahoo.com

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 15:31 |
 
بابا یکی بیاد تو این خراب شده نظر بده..............
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 15:13 |
 شعر

من از پشت شب هاي بي خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزو هاي دور وددراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير روياي نا ديده اي
تو نوري که بر سايه تابيده اي
مرا با نگاهت به رويا ببر
مرا تا تماشاي فردا ببر
دلم قطره اي بي تپش در سراب
مرا تا تکاپوي دريا ببر
تو يک خانه در کوچه ي زندگي
تو يک کوچه در شهر آزادگي
تو يک شهر در سزمين حضور
تو اي راز بودن به اين سادگي

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 15:8 |
 
گفت:با تشک جمله بساز
يارو گفت:من به تو شک کرده ام بد جور
گفت:با وطن جمله بساز
يارو گفت:ديشب زير باران بودم و تنم رو شستم
گفت:با حيدر چي
يارو گفت:جوجه هه هي در مي رفت ولي من پاش رو گرفتم
گفت:با فرمانده
يارو گفت:مش غضنفر مانده تنها در خانه
بازم گفت:با نجيب
گفت:شلوارم نه زيپ دارد نه جيب
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 4:8 |
 
به يادگار نوشتم خطي ز دلتنگي
در اين زمانه نديدم رفيق يکرنگي
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 2:57 |
 شعر
بديدم روي ماه نازنينش
نديدم مادرش را در کمينش
نه اينکه چاکرت قصد بدي داشت
وليکن چوب شد در آستينش
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 2:56 |
 شعر توپ
يک نفر در شهرتهران حال مخلص را گرفت
جايتان خالي چه آسان حال مخلص را گرفت
هر کسي اکنون به نوعي حال گيري مي کند
دختري هم اهل کاشان حال مخلص را گرفت
آن يکي هر چند قدري حال گيري کرده بود
اين يکي اما فراوان حال مخلص را گرفت
يک شبي درد کمر ما را حسابي ذله کرد
يک شبي هم درد دندان حال مخلص را گرفت
رفته بودم نزد دکتر تا کند دردم علاج
دردم افزون کرد ايشان حال مخلص را گرفت
توي صف رفتم ولي از کار خود گشتم خجل
چون فشار آن عزيزان حال مخلص را گرفت
خواهرم را ميرساندم مدرسه در بين راه
پاسباني در خيابان حال مخلص را گرفت
اين که چيزي نيست يک شب در ميان عده اي
پاره شد اين بند تنبان حال مخلص را گرفت
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 2:43 |
 حماسه ی توپ
آقا جديد ترين داستان حماسي از خداي حماسه سرايي جناب فردوسي رسيد:حماسه ي قنبر و کمال

جنگ خونيني به پا شد هاي و هوي
بين آقا قنبر و ميرزا کمال
قنبر آقا کوفت مشتي آهنين
زد کمالش در عوض سنگ و سفال
داش قنبر غرقه ي خون وکمال
باز کرد از دور شلوارش دوال
با سگک زد چشم قنبر شد کبود
لپ سرخش دانه دانه چون بلال
براي ادامه ي ماجرا: شاهنامه جلد نهم
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 1:54 |
 
به يادگار نوشتم خطي ز دلتنگي
در اين زمانه نديدم رفيق يکرنگي
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 1:52 |
 
شعرم شد اگر باعث تشويش ببخشيد
مخلوط بود نوش و کمي نيش ببخشيد
در جمع شما ريش سفيدان گرامي
شش تيغه زدم بنده اگر ريش ببخشيد
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 0:57 |
 

گفتمش شرم از خدا کن پيرمرد
از چه رو هي مي زني چشمک به من
گفت:فرزندم يقينا سيم ها
اتصالي کرده با هم در بدن

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 27 شهریور1384 ساعت 0:53 |
 شعر
ندک اندک جمع مستان می رسنـــد اندک اندک می پرستان می رسنـــد

دلنوازان ناز نازان در ره اند گلعذاران از گلستان می رسنـــد

اندک اندک زين جهان هست و نيست نيستان رفتند و هستان می رسنـــد

جمله دامنهای پر زر همچو کان از برای تنگ دستان می رسنـــد

لاغران خسته از مرعای عشــق فربهان و تندرستان می رسنـــد

جان پاکان چون شعاع آفتــاب از چنان بالا بپستان می رسنـــد

خرم آن باغی که بهر مريــمان ميوه های نو ز مستان می رسنـــد

اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان می رسنـــد
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در شنبه 26 شهریور1384 ساعت 0:30 |
 
آن فـريــدون جــهـــان مــعــنـــوي بس بود برهان ذاتش مثنوي

من چه گويم وصف آن عالي جناب نيست پيغمبر ولي دارد کتاب

من نمي گويم که آن عالي جناب هست پيغمبر، ولي دارد کتاب

مـثــنــوي او چــو قــرآن مــــدل هادي بعضي و بعضي را مذل
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در شنبه 26 شهریور1384 ساعت 0:14 |
 شعر از مولوی
يـار مـرا , غار مـرا , عشق جگر خـوار مـرا يـار تـوئی , غار تـوئی , خواجه نگهدار مـرا

نوح تـوئی , روح تـوئی , فاتح و مفتوح تـوئی سينه مشروح تـوی , بر در اسرار مـرا

نـور تـوئی , سـور تـوئی , دولت منصور تـوئی مرغ کــه طور تـوئی , خسته به منقار مـرا

قطره توئی , بحر توئی , لطف توئی , قهر تـوئی قند تـوئی , زهر تـوئی , بيش ميازار مـرا

حجره خورشيد تـوئی , خانـه ناهيـد تـوئی روضه اوميد تـوئی , راه ده ای يار مـرا

روز تـوئی , روزه تـوئی , حاصل در يـوزه تـوئی آب تـوئی , کوزه تـوئی , آب ده اين بار مـرا

دانه تـوئی , دام تـوی , باده تـوئی , جام تـوئی پخته تـوئی , خام تـوئی , خام بمـگذار مـرا

اين تن اگر کم تندی , راه دلم کم زنـدی راه شـدی تا نبـدی , اين همه گفتار مـرا
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در شنبه 26 شهریور1384 ساعت 0:11 |
 
برايش کادوي زيبا گرفتم
وکم کم در دل او جاي گرفتم
سپس کردم رهايش طبق معمول
چه زيبا حال ليلا را گرفتم
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 25 شهریور1384 ساعت 15:39 |
 داستانک
پسر سر و وضع مناسبي نداشت و لباس هاي زهوار در رفته اي پوشيده بود. دستبند الماسي که روي زمين افتاده بود چشمش را خيره کرد آن را برداشت و فورا به مغازه اي که روبرويش بود رفت دستبند را به مرد مغازه دار سپرد مرد مغازه دار هم کاغذ و قلم برداشت و جلوي چشم پسر روي کاغذ با خط درشت نوشت:يک قطعه جواهر پيدا شده نشاني بدهيد آن را تحويل بگيريد... بعد هم آن را به شيشه مغازه اش چسباند پسر از مرد تشکر کرد و از آنجا دور شد يک ربع بعد مرد از مغازه اش خارج شد وقتي ديد ديگر اثري از پسرک نيست کاغذ را از شيشه مغازه اش کند و دستبند را در جيب کتش گذاشت
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 25 شهریور1384 ساعت 15:38 |
 داستانک
عزيزم مي خوام... مي خوام يه اعترافي بکنم
خب... اعتراف کن گوش مي کنم
مي دوني000 چند وقته...که متوجه شدم...عاشقت هستم
دختر پوزخندي زد و گفت: خب...چه خوب.دقيقا چند وقته که فهميدي؟
پسر بعد از کمي فکر گفت:اوووم...نمي دونم...فکر کنم يه...يه ماهي ميشه
دختر در حالي که بند کيفش را روي شانه درست مي کرد خنديد و گفت: فکر کنم قاطي کردي...آخه من فقط سه روزه که از خارج اومدم
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 25 شهریور1384 ساعت 15:38 |
 داستانک
به عکس محبوبش نگاه کرد و گفت:بدون که خيلي دوست دارم. انونقدر که حاضرم جونم رو فدات کنم.خيلي ها سعي ميکنن بين من و تو جدايي بندازن,اونا قصد دارن کاري کنن که من از تو متنفر بشم و از پيشت برم,ولي من هيچ جا نميرم و تا ابد همين جا پيش تو مي مونم.بعد با خود زمزمه کرد:اي ايران...اي مرز پر گهر
فريبا خليلي-ساوه

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 25 شهریور1384 ساعت 15:36 |
 عشق
عشق از ديد حاج آقا:
استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموسي زدي؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)

عشق از ديد يک رياضيدان:
عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول!
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم)
عشق از ديد مامان بزرگا:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)
عشق از ديد غلام شوفر:
رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از ديد دختراي ترشيده:
خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)

عشق از ديد بابام:
آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)
عشق از نگاه مامانم:
وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 25 شهریور1384 ساعت 1:3 |
 
دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت .
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 25 شهریور1384 ساعت 0:39 |
 
ye torke(esmesh abbas boode) mire engelis james bond ro mibine azash miporse esmet chiye(What is your name?)james bond mige:bond,james bond.bad james bond az torke miporse:what is your name? torke ke jav gerefte boodatesh mige:bas,abbas.
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 25 شهریور1384 ساعت 0:26 |
 
تصور کن اگر حتي تصور کردنش سخته
جهاني که هر انساني تو اون خوشبخته خوشبخته
جهاني که تو انو پول نزاد وقدرت ارزش نيست
جواب هم صدايي ها پليس ضد شورش نيست
نه بمب هسته اي داره نه بمب افکن نه خمپاره
ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نميزاره
همه آزاد آزادند همه بي درد بي دردند
تو روزنامه نمي خوني نهنگا خودکشي کردن
جهاني رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت
جهاني رو تصور کن پر از لبخند و آزادي
لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادي
تصور کن اگه حتي تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه
تصور کن جهاني رو که توش زندان يه افسانس
تمام جنگاي دنيا شدن مشمول آتش بس
کسي آقاي عالم نيس برابر با همند مردم
ديگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده وطن يعني همه دنيا
تصور کن تو ميتوني بشي تعبير اين رويا
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 3:7 |
 
به نام دل به نام شاهد و مي
به تار و تنبور و دف وني
به نام عاشقان لاابالي
به نام هم نشينان خيالي
به نام دست هاي جان بر دار
به نام عاشقان رفته بر دار
به نام مجلس بزم شبانه
به نام سرور اين آشيانه
خوشا با نام مولا باده خوردن
چو درويشان عاشق جان سپردن
خوشا رقصان درآيم من به کويش
ببوسم دست ورخسار نکويش
به حق باده نوشان مي حلال است
به مستي افتخاري بي سَوال است
به دور اولم ساقي ولي بود
وليکن که ذکرش يا علي بود
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 2:51 |
 
حتي صداي نفسم ميگه که توي قفسم
من واسه آتيش زدن يه کوله بار شب بسم
منو به بازي مي گيرن عقربه هاي ساعتم
برگه تقويم مي کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 2:43 |
 
ببار اي بارون ببار
با دلم گريه کن خون ببار
به سرخي لب هاي سرخ يار
به ياد عاشق هاي اين ديار
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 2:17 |
 
HALE FARSI NEVISI NIST
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 2:14 |
 
ye rooz az ye khare miporsan ke:rast migan torka kharan?khare mige:hala ye mozakerati anjam shode vali ma hanooz ghabool nakardim.
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 2:12 |
 
darya rejim migire mishe tof.
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 2:10 |
 bahal
ye torke(esmesh abbas boode) mire engelis james bond ro mibine azash miporse esmet chiye(What is your name?)james bond mige:bond,james bond.bad james bond az torke miporse:what is your name? torke ke jav gerefte boodatesh mige:bas,abbas.
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 2:7 |
 joke
ye rooz ye torke be delesh mige:akhe man che ghadr kar konam to bokhori? delesh mige:khob,bashe az in be bad man kar mikonam to bokhor.
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 24 شهریور1384 ساعت 1:52 |