
زندگيم شده پوسيدن
از بي گناهي گاهي خنديدن
گوش دادن ولي نشنيدن
مثل نابينايي كه جرمش شده ديدن
به عقب برگشتم خيره به لحظاتم
كه مثل كابوس پريشونم تو غم و ماتم
مي خوام بلند شم ببينم كه خواب بود همش خيال
زندگيم به فنا نرفته برسه به زوال
پس خدا دستم رو بگير نذار برم توي چاه
نذار بيشتر از اين آلوده شم بي گناه
براي فراموش كردن بد ترين دقايق
حاضر به فرار از خشكي بودم حتي با قايق
يه روز سخت دوباره شده شروع
هنوز تو كثافت دارم ميرم فرو
گوشه اتاق تو تنهايي و سكوت
خيره به زنگيمم كه داره ميره به ركود
گذر از كنار آدما توقف زمان
كيا ديگه توي اين واديه به فكر خدان
واقعيت تا خيال فاصلش چند تا پله ست
واقعيت تلخ و خيال اما ننگ قصه ست
اما چه خيالي تمام اين قصه تلخ
بوده واقعيت زندگيم همينو بس
واسه جدايي از تمام اين خاطرات بد
همه چي رو به فراموشي ميسپرم تا ابد
تا حدي تنفر دارم من از اين زمونه
كه گذاشتم اسم لعنتيم پنهون بمونه
سكوتي با معني ديده ميشه از نگام
اينقدر فرياد زدم كم آورده ديگه صدام
هميشه يه چيزي خواستم فقط من از خدام
كه برآورده شه يكي از اين آرزو هام
آرزوهامم دست نيافتني كه نبوده
نمي دونم چه كسي خوشيمو ازم ربوده
تحمل دقايق برام شده خيلي سخت
ديگه دارم مي رسم به پايان لعنت به اين بخت
زندگيه بيهودم پره نا اميديه
درد دل بيهودم از بي كسيه
فرياد زدنم واسه اثبات خودم
غرور شكسته من خاليه از وجودم










