عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار،به عزتت خمارم
حوصله ی هیچ کسی رو ندارم!
کفر نمی گم
سؤال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم میشه چی کاره ام
می چرخم و می چرخونم،سیاره ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم
بستمش
راه دیدم نرفته بود
رفتمش
جوونه ی نشکفته رو
رستمش
ویروس که، بود حالیش نبود
هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود
جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود
تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره ی گم کردن گُدار و مارون ولش؟
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟؟
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست
دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم
که دیدم
پرسیدم:این آتش بازی تو آسمون
معناش چیه؟
کنار این جوب روون
نعناش چیه؟
این همه راز
این همه رمز
این همه سر و اسرار
معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟نه والله...
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟نه بالله...
من حیرونت نبودم؟
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی:ببند چشماتو. وقت رفتنه
انجیر می خواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه
چشمای من آهن زنجیر شدن
حلقه ای از حلقه ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف
زینجیرتو بنازم
چشم منو،انجیرتو بنازم
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
سلام-خداحافظ ــــ حسین پناهی
من عفریته مرا افسون کرد
مرا از هستی خود بیرون کرد
راز خوشبختی آن سلسله خاموشی بود
خود فراموشی بود
چرخ و چرخیدن خود با هستی
حزر از دیدن خود در هستی
حلقه افتاد،پس از طرح سؤال
ابدی شد قصه ی هجر و وصال
آدمی مانده و پایان و محال...
و در پایان یه شعر خوشگل دیگه، بازم از مرحوم حسین پناهی،اما تقدیم به عشق بی عاشق من
:
خدا تو جوونه ی انجیره
خدا تو چشم پروانه است
وقتی از روزنه ی پیله
اولین نگاهش رو به جهان می ندازه
خدا بزرگ تر از توصیف انبیاست
بام ذهن آدمی حیاط خانه ی خداست
خدا به من نزدیکه
همون قدر که تو از من دوری...
![]()
![]()
![]()
![]()
ارزش بعضی ها بالا تر از ایناست که تو پستی به این عظمت واسشون فقط یه شعر باشه.
این یکی شعر دیگه از پناهی نیست اما...
اما بازم تقدیم به...جونه خودمه:![]()
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یک خداحافظی پر نزنی تنها نری
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه
اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارند
آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارند
راستی!
دلت میاد بری؟
بدون من بری سفر
بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر
اصلاْ بگو که دوست داری اینجور دوستت داشته باشم؟
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟
![]()



