مياي يه روز پيش من وستاره ها
مثل يه نور براي من و سايه ها
. . .
منم كه از خدامه
هاله مي شم...
هاله ميشم گرد تنت
مي گردم دور قامتت.
پسر خاک
یه تیکه از یه شعر بلندمم واستون می گذارم حالشو ببرین فقط:
به جان عمه هاتونم اگه چیزی از وب برمی دارین،ذكر منبع كنين،ايران ديگه يه جورايي رفت جزو سازمان تجارت جهاني.
كپي رايتي گفتن بابااااااااااااا
بيا ببين چجوره حال و روزم
مثل يه جيرجيرك توی شبا
با ريتم سوسوي ستاره ام
دوست دارم دوست دارم مي خونم
پسر خاك
پ.ن:پست از ازلی ترین نقطه ی آغاز تا ابدی ترین نقطه ی پایان تقدیم می شود به.....(حالا نکته همین جاست که عبدالرحمان خان خاکی از نوادگان عبدالرحمان جامی بزرگ فرمود:بمااااااااااااااااااااااند در خماری آنکه نتواند فهمیدستی
)
خود عبدالرحمن جامی هم تو جدید ترین پست وبلاگش نوشته:
در گور بلرزیدیم
جام می به دست بگرفتیم و برقصیدیم
از حافظم بپرسیدیم
لیکن
وا حسرتا كه
بنفهمیدیم کیست
بگذار همي باده نوشيم
بگذار ديگه...

شک نکنید،شعر مال خود جامي هست،اما چون تو قرن ۱۴ شمسي گفته يه مقدار معيار هاي شعر نو رو توش به کاربرده.
خوب دیگه شوخی بسه.
جدی جدی.
یه بیت شعر دیگه هم واسه زمزمه:
من آن همیشه عاشقم كه نقش عشق مي زنم
به هر كرشمه ي قلم اگر چه ساكت و خموش
|
+| نوشته شده توسط پسر خاک در چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت 16:7
|