تبليغاتX
یادگار شب

"یا مَن لا يَصرِفُ السُوءَ الٌا هُو" هر چی تو کردی

 ..
هنوز جای یادگاری های تو خالیه!؟
|+| نوشته شده توسط پسر خاک در شنبه 31 شهریور1386 ساعت 12:14 |
 غریبه
با تو اما!

من سپيد تر بودم

هميشه سپيد تر بودم

سپيد سپيد

 

مي دوني؟

به رنگ دل شدن يك طرف

با دل بودن يك طرف ديگه

منظورم رو كه مي فهمي

يه رنگ بودن،همرنگ بودن،همدل شدن

 

                                                                     پسر خاک -/کفتر جلد / - بخشی از متن بلند

 


 

غريبه اومد از راه شد آشناترينم
اومد كه باشه عمري اميد آخرينم

 

غريبه اومد از راه برام بهار رو آورد
گل عشق رو به من داد دلم رو با خودش برد

 

غريبه توي چشمهاش يه آسمون ستاره ست
توي عطر نفس هاش انگار عمر دوباره ست

 

غریبه اومد از راه با یک بغل ترانه
با کهکشونی از عشق حرف های عاشقانه

 

وقتی که قلب خسته ام عشق رو توی نگاش دید
پنجره های بسته باز شد به روی خورشید

 

می ترسم از راه سفر ای آشنا ای همسفر
تنها نگذار دیگه من رو هر جا میری با خود ببر

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 22:21 |
 تولد

 

خوب همون طور که قبلاْ گفته بودم ۲۴ شهریور تولد وبم مبارک.

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در جمعه 23 شهریور1386 ساعت 13:14 |
 خورشیدپاره

ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پر عصمت و پر شکوه تنهایی و خلوت من

ای شط شیرین پر شوکت من

ای با تو من گشته بسیار 

در کوچه های بزرگ نجابت

در کوچه های فرو بسته ی استجابت

در کوچه های سرور و غم راستینی که بینمان بود

در کوچه باغ گل ساکت ناز هایت

در کوچه باغ گل سرخ شرمم

در کوچه های نوازش

در کوچه های چه شب های بسیار،تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن

در کوچه های مه آلود بس گفتگو ها بی هیچ از لذت خواب گفتن

 در کوچه های نجیب غزل ها که چشم تو می خواند

گهگاه اگر از سخن باز می ماند

افسون پاک منش پیش می راند!

 

 

ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک

اي شط زيباي پر شوكت من

ای رفته تا دور دستان

آنجا بگو تا کدامین ستاره است

روشن ترین همنشین شب غربت تو

ای همنشین قدیم شب غربت من

ای تکیه گاه و پناه غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور

در کوچه باغ گل تیره ی تلخ اندوه

در کوچه هاي چه شب ها كه اكنون همه كوش؟

آنجا بگو تا كدامين ستاره است

كه شب فروز تو خورشيدپاره است.

 

 

م.امید (برگرفته از آلبوم تنها صداست که می ماند با صدای فروغ فرخزاد) 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 19 شهریور1386 ساعت 9:22 |
 تعبير عشق

 

هر روز تو دفتر دلم

تصوير عشق رو كشيدم

تو خلوت سرد تنم

يه رد پايي كشيدم

درست مثل يه همسفر

تو لحظه هام مي ديدمش

آخه توي دفتر عشق

يه رنگ خوب كشيدمش.

 


 

ای تو بهانه واسه موندن

ای نهایت رسیدن

ای  تو خود لحظه ی بودن

تو طلوع صبح خورشید و دمیدن

ای همه خوبی همه پاکی

تو کلام آخر من

ای تو پر از وسوسه ی عشق

تو شدی تمام زندگی من

 

تو رو اون لحظه که دیدم

به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم

که اون رو هیچ جا ندیدم

تو رو از نگات شناختم

قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم

با تو یک خاطره ساختم

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 23:42 |
 یا مهدی ادرکنی - كيمياگر

 

عید مبارک


 

...روزی را در تاریفا* به یاد آورد که باد شرق بوی آن دختر را با خود آورده بود و دریافت او حتی پیش از اینکه بداند چنین دختری وجود دارد،عاشقش شده بود.او دريافت كه عشقش به آن دختر،او را قادر خواهد كرد همه گنج هاي عالم را بيابد.

                                                                                             كيمياگر/پائولو كوئيلو

 

******************************************************************

تاريفا : شهري در جنوب اسپانيا


 

بيا روزي تو دادم ده

از اين رؤيا نجاتم ده

براي بي قراري ها

تو اندك سايبانم ده

...

                                                  پسر خاک - (نا تمام)

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت 19:20 |
 یادگار شب
بیست و چهارم همین ماه تولد دو سالگی یادگار شبه،نمي دونم شاد باشم يا غمگين،الآن كه دارم مي نويسم كمي دلگيرم،واسه چي مهم نيست.

امشب كه هوا ابري بود،متأسفانه نتونستم  طبق مريخ رو ببينم،گفتم ببينمش شايد يه فرجي شد تو كارمون اينم كه بد شانسي بود يا اتفاقي نمي دونم.حالا بايد تا كي صبر كنم واسه ديدار دوباره؟

چقدر دلشوره دارم،قدر يه دنيا،الكي خودم رو تو فكر مي ندازم،فكراي واهي و بي اساس،زودتر بيا بگو منتظرم...

يادگار شبم دو ساله شد،يادگاري كه با آغازش تولد يك من جديد،يك درون تازه رو جشن گرفتم و حالا هم قرار دو سالگيش رو جشن بگيرم،الآن هم منتظر يه هديه ي گفتني قشنگ هستم كه يكي قرار به زودي بهم بگه،كاش زود تر بياد بهم بگه.

تا حالا همه چيز خوب پيشرفته بود از حالا به بعدشم ايشاالله همين جوريه،چيزي كه تو دلمه فقط اميده،كاش از دست نره،همين بود كه من رو دو سال نگه داشت،به نظرم اميد نبود معجزه بود،خواست خدا بود و بقيه اش هم همين جوره،خواست خدا هم هر چي باشه خوبه،مي دونم كه خوبه...

 

 

"تو که در سکوت بکر شب،بهار پاییز دل تنگم بودی. . .کاش کمی از صورتی دل بهاری ات را با نسیم خوش عطر نفست به من هدیه می دادی،یادگاری برای شب های نبودنت،یادگاری برای شب هایی که با آن تنها یادگار شبم را ساختم. . .هر چند سیاه بود،اما رنگ عشق پرده هایی بود که کعبه را پوشانده،و سیاهی اش پای خدا را به میان می کشید،بعد رفتنت آن را هم نابود می کنم،گویی انگار نبوده. . ."

 

با كلي سانسورقطعه ي بالا رو گذاشتم.


به ساعت نگاه می کنم

حدود سه نصفه شب است

چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم

و طبق عادت کنار پنجره می روم

سوسوی چند چراغ مهربان و سایه های کشدار شب گردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه

و صدای هیجان انگیز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا می پرم

چون کودکی ام و خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است

آری از شوق به هوا می پرم و خوب می دانم

سال هاست که مرده ام....


 اگه دوست داری با من ببین

یا بگذار باهات ببینم

با من بگو

یا بگذار با تو بگم

سلام هامون رو

عشق هامون رو

دردهامون رو

تنهایی هامون رو

هاان؟


یادگار شب

میراث من

نه به قید قرعه

نه به حکم عرف

یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت

به نام تو


فقط و فقط. . .من و تنهایی و تو. . .مثل روزهاي اول كه يادش به خير. . .

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در شنبه 3 شهریور1386 ساعت 0:19 |