كاش يكي پيدا مي شد!
تو اين چند روزه باز دارم ديوونه مي شم،باز آتشفشان درونم فوران كرده و داره وجودم رو نابود مي كنه،كاش يكي پيدا ميشد حرفم رو مي فهميد و اين آتيش رو خاموش مي كرد،كاش يكي مي فهميد كه دارم ذره ذره خاكستر مي شم،باد داره ذره ذره خاكستر هام رو با خودش مي بره به يه ناكجا آبادي كه خودم هم نمي دونم كدوم جهنم دره ايه،كاش يكي پيدا مي شد خاكستر هام رو جمع كنه،كاش يكي پيدا مي شد با من خاكستر بشه،با من آب بشه.
با هم طعم اين رياضت رو بچشيم،كاش يكي پيدا مي شد...يكي پيدا مي شد...
تو چرا گم شدي عشق ماناي من؟تو چرا مي خواي خودت رو گم كني؟كجا رو ديگه دنبالت بگردم؟من كه همه جا رو گشتم،من كه واسه پيدا كردنت حتي حاضر شدم آب بشم،خاكستر بشم،خودم رو به باد بسپارم.
الله مدد الله مدد اي يار من
دلبر من شاه من عيار مـن
شب چراغ و رهنماي جان من
جان جانم جان من جانان من
اين تن محبوس من در غربت است
دست و پاي مي زند در ظلمت است
من ز غمگيني تو لب بسته ام
لب ها را در دلم بشکسته ام
اشکبوس مقدم راه تو ام
بي قرارم بي قرار آن تو ام
جمله هستي در اين افلاک پير
در سمائند همچو من در ذات پير
من به تو مجنون و تو ليلي به من
عشق من ليلي من ليلي من!
عشق را شرحي نبود و نيست شرح
عشق را لايق شدن بي شرح شرح
هر که مستقر شود در ذات عشق
عشق گردد
گردد پير عشق


