تبليغاتX
یادگار شب

"یا مَن لا يَصرِفُ السُوءَ الٌا هُو" هر چی تو کردی

 
همین دیگه همین

فقط الآن دلم گرفته

غمگین و دلمرده از غوغای سرنوشت که هر بلایی می خواد سر ما میاره

باشه باشه

این نیز بگذرد

 

امشب هم مثل هميشه هست

آره

باز هم سر مي زند تنهايي

آره

از دوباره مي آيد دلتنگي

آره

با نديدنش چه مي كني؟

 

ميگن "موسم اندوه كه مي رسد ماه را نگاه كنيد"

خوب حالا خداوكيلي ببين حال و روز مارو

تو كي هستي كه نگات كنم؟

اصلا مي شه هميشه باشي كه نگات كنم؟

تموم زندگيم يه فصل شده،اونم اندوه و دواي دردش يه تيكه روي ماه.

 

بي خيال اين حرفا
ما رفتيم و دل شما را شكستيم!

 


    دستش درد نکنه این شعر رو واسه اوضاع احوال ما گفته.

سرنوشت بدیه اوّل جاتو ازم گرفت

صبح فرداش

دیدم رد پاتو ازم گرفت

تا می خواستم به چشای روشنت نگاه کنم

مال دیگری شدی وچشماتو ازم گرفت

تورو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم

اثرش زیادبود خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف می زدی نگاهت یه جای دیگه بود

خدا لعنتش کنه،اون،نگاتو ازم گرفت

لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن

اون حسود،اون دوسه تالحظه ها ازم گرفت

خیلی وقته سختمه دیگه تنفّس بکنم

یه جورعجیبی انگارهواتوازم گرفت

خدا دوس نداشت بیام پیشت کنارِتوباشم

باورت نمی شه حسِّ دعاتو ازم گرفت

دست روزگار چقد با من و آرزوم بَده

لحن فیروزه ایِ مریماتو ازم گرفت

سلامت،خدافظیت،عزیزمای نقره ایت

حرفِ آخر،به امون خدا تو ازم گرفت

توحواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو

اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت

نمی خوادبپرسی چی،خودم دارم بهت می گم

تو به خط خوردگی دنیا،صدا تو ازم گرفت

یه کم از برگشتنِ قشنگِ تو وقتی گذشت

یکی اومد و یه ذرهّ وفاتو ازم گرفت.

 

                                                                  مریم حیدر زاده

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 0:28 |
 دل
 

نیستش!

نمی دونم کجاست.چه می کنه؟

ولی می دونم که ندارمش.

 

هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم.

نمی خواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم.

نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوسِت دارم.

آخه تو حول ولاي پريشوني و تو رو نداشتن

تو گير و دار "اي بابا دل تو هيچ...حال اون خوش".

اي بي مروّت!

 

ديگه دلي مي مونه كه جور دل كبوترا بتپه؟

که با تو از جون زندگيش بگه؟

بگه كه هنوز زنده است؟

 

اگه صدا صداي منه

نفس اگه نفس تو

بذار كه اون خوش غيرتهاش بدونن كه دل!

دل من، ديگه دل نيست، ديگه دل نميشه

نه ديگه اين واسه ما دل نميشه.

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 22:29 |
 تولد ثامن الائمه مبارک

 

تقویم که نیست!تلويزیونمون هم که تعطیله،اما بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه امروز تولد امام رضاست،قربون مرامش...تولدش مبارك...به خودش،به پسر صاحب الزمانش،به خودم و به خودت...

 

اينم يكي از رفقا تقديم ما كرد،ما هم به شما تقديم مي كنيم:

بسم الله

آقا جون همه ميگن كه من دلبر ندارم
همه ميگن كه تاج سر ندارم

ولي من دلم خوشه، ميون عالم
ارباب از امام رضا بهترندارم

آروزمه كه يه روز بيام زيارت
بشينم روبري باب الجوادت

آروزمه كه بشم مثل كبوتر
دور گنبد طلاييت بزنم پر

آروزمه بگيرم بغل ضريحت
ببوسم اون دستاي پاك و نجيبت

آروزمه تو طوافه مرقد تو
بميرم به زير پاهاي كريمت

دلمو گره زدم با داد و فرياد
ميون قفلاي اون پنجره فولاد

به خدا وانميشه قفل دل من
مي گيرم حاجتم از صحن گوهر شاد

اگه گفتن كربلا راهت نميدن
اگه گفتن منو تو خوبا راه نمي دن

من مي گم كرببلاي من همين جاست
اينجا كه ديدم كبوترا غريبن

ميدونم خيلي بدم،‌اسيرو پستم
ميدونم كه توبه هامو زود شكستم

مي دونم فراموشت كردمو گاهي
پاي مجلس گناه، نشستم

گرچه بي وفا و بس كناهكارم من
حتي توي خوبي ها سيه كارم من

اما با تمومي وجود خستم
ميزنم داد به خدا دوست دارم

 


 

هنوز فكري ام چي بود و چي شد؟ديدي؟جل الخالق،به آرشيوم نگاه مي ندازم،نگاه كن شده آذر ۸۶-تو چي؟فكرش رو مي كردي؟ولي تو از من نااميد تر بودي،يادمه!
هان؟
چي دارم مي گم؟هذيون نبودَ،خوابم،ساعت رو نگاه كردي؟اي بابا يه ربع به ۴ صبحه...خوب چي كار كنه ديگه دلههواي يار مي كنه...

 خدانگهش داره واست 

به كسي چه؟ وبلاگه خودمه خوب.

ديباچه ي مني و با تو من آغاز عشقم...

(مي توني بخوني؟اگه نمي توني فونتش رو بزرگ تر كنما؟ يو فقط اراده كن)

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 3:38 |