ارمغان باد سالی خوش و خرم به همه ی
سرزمین های ایرانی
اوستا ، تشتر يشت
"یا مَن لا يَصرِفُ السُوءَ الٌا هُو" هر چی تو کردی
ارمغان باد سالی خوش و خرم به همه ی
سرزمین های ایرانی
اوستا ، تشتر يشت
به نام هستي بخش بزرگ دانش و آگاهي
اين زمين را كه ما را دربر دارد مي ستاييم،
اين زنان و همه ي زنان ديگر را اي اهورامزدا
كه گرويده به تو هستند و پيرو راستي،مي ستاييم
همه ي نيكي ها،هوشمندي ها،آرامش،نام و دهش نيك را مي ستاييم
شما را اي ابرهاي باران زا كه چونان مادرانيد،
شيردهنده ي اين زمين،مي ستاييم.
يسنا هات ۳۸
۲۹ بهمن،جشن اسفندگان(سپندارمزگان) و روز زن و زمين در ايران باستان،مبارك!
البته اين جشن در اصل ۵ اسفند ماه برگزار مي شه اما به خاطر برداشته شدن ۵ روز آخر سال(پنجه ي دزديده كه در محاسبات كبيسه به سال اضافه مي شده) در تقويم نوين ايراني و براي آنكه روز برگزاري اين جشن با تقويم ايران باستان هماهنگ باشه ۲۹ بهمن ماه برگزار مي شه كه مصادف است با ۵ اسفند تقويم ايران باستان،يعني روز سپندارمز از ماه اسفند!
"سپندارمز" يا همان "سپنته آرمئيتي" از دو واژه ي "سپنته" يا "سپند" به معني پاك و مقدس و واژه ي "آرمئيتي" به معني فروتني و بردباري است و در مجموع "سپندارمز" در جهان مينوي به معني فروتني و بردباري پاك و مقدس است و در جهان مادي و خاكي نگهبان(امشاسپند) زمين.
ابوريحان بيروني راجع به اين جشن ملي چنين نوشته:
"اسفندارمز ايزد موكل زمين و ايزد حامي و نگهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درستكار بوده.در اين روز به آنان هديه داده مي شد"
"گرديزي" همچنين در كتاب "زين الاخبار" درباره ي واژه ي "مردگيران" اشاره كرده است كه از اين جهت اين جشن را مردگيران مي گفتند كه زنان به اختيار خود،شوي و مرد زندگي خويش را بر مي گزيدند.
يكي ديگر از نام هاي اين جشن نيز جشن"برزگيران" يا "برزيگران" است كه در واقع اشاره به نقش مهم برزگران و كشاورزان در باروري و سبز كردن زمين داشته.
امروزه اما،آنچه از اين جشن باقي مانده،قدرداني از ارزش ويژه ي زنان ايران زمين است.اين جشن همچنان در ميان اقليت زرتشتي به حيات پر شكوه خود ادامه مي دهد،به اميد فراگير شدن دوباره ي اين جشن در ميان ايرانيان.
سپندار مزگان هم فرا رسید،روز مهر و مهر ورزي،روز عشق و پاكي و روز زن در ايران باستان!
سپندارمزگان - نه ولنتاین
یه نکته ی خیلی مهم راجع به امروز:
متاسفم از بستر سازان فرهنگی مملکت که نتونتستن فرهنگ ایرانی و آریایی ناب رو در این مملکت رایج بدن و ما از فرط ناآگاهی، نه خلا فرهنگي و مناسباتي، به سمت غرب زدگي گرايش پيدا كرديم .
البته قصد جسارتي به شما خواننده عزيز ندارم خدايي نكرده روم به ديوار و بلا به دور!![]()
ولي اگر آگاهي اندكي از مناسبات و جشن هاي پدران و نياكان خودتون تا قبل از حمله ي اعراب داشته باشيد مي بينيد كه ما در 5 اسفند ماه تقويم زرتشتي باستاني مصادف با 29 بهمن ماه تقويم شمسي و به اصطلاح امروزي جشني داشتيم(كه البته هنوز هم داريم) به نام جشن سپندارمز كه روز پاكي زمين نام داشته و از آنجا كه زمين نمادي از مادر طبيعت و زايش است و در واقع زن نيز همين ويژگي عاطفي و بخشندگي،لطافت و زايش را دارا مي باشد ( و با توجه به اين كه همواره در طول تاريخ زنان بزرگ بودند كه مردان و نام آوران تاريخ را تربيت كردند و پرورش دادند) اين روز يعني همان 29 بهمن را روز عشق ورزيدن به جنس زن نامگذاري كردند(كه به حق جانب انصاف را اولين بار بزرگان زرتشت نسبت به زنان روا داشته اند،اين گونه) و در واقع فلسفه ي اين جشن به طور خلاصه چنين است!
اين جشن قدمتي به اندازه ي طول عمر آئين زيبا و پر رمز و راز زرتشتي دارد و اين بي انصافي است كه ما ايرانيان آن را اين طور مهجور كرده و در چنگال فراموشي سپرده ايم.
باشد كه روزي تمام آئين هاي فرهنگي زيباي ايراني ما بار ديگر زنده شوند و ما به داشتن چنين فرهنگ غني و پر افتخاري، بباليم.
اما گذشته از همه ي اين ها اين دلم باز بهونه گرفته:
نبودن تو رو بهونه كردم و گفتم آپ نمي كنم!
تو كه همه بهونه اي
ولي نه،راستيتش تنبليمه
الآنم دلم نيومد آپ نكنم،گفتم اون پست قبلي چي بود كه من زدم؟؟؟
يه اشتباه محض،يا شايد يه خريت!
به هر حال الآن مي خوام آپ كنم ولي اگه به جاي تنبلي تو رو بهونه نكنم، دلم اين كار رو مي كنه،چون همه ي بهونه ي دلمي،بهونه...ب...هو...نه(سه بخش ... اين رو نوشتم كه بالاخره بفهمي و خودت رو زود برسوني)
اين شعر رو فكر كنم قبلا هم گذاشتم ولي خوب بازم مي ذارم اما اين بار به بهونه ي دلم:
وقتی تو با من نیستی
از من چه می ماند؟
از من اگر کوهم اگر خورشید اگر دریا
بی تو به یاد قاب پیراهن چه می ماند؟
بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را
غیر از غبار و آهن و آدم چه می ماند؟
وقتی تو با من نیستی
از من که می پرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه می ماند؟
...