همین دیگه همین
فقط الآن دلم گرفته
غمگین و دلمرده از غوغای سرنوشت که هر بلایی می خواد سر ما میاره
باشه باشه
این نیز بگذرد
امشب هم مثل هميشه هست
آره
باز هم سر مي زند تنهايي
آره
از دوباره مي آيد دلتنگي
آره
با نديدنش چه مي كني؟
ميگن "موسم اندوه كه مي رسد ماه را نگاه كنيد"
خوب حالا خداوكيلي ببين حال و روز مارو
تو كي هستي كه نگات كنم؟
اصلا مي شه هميشه باشي كه نگات كنم؟
تموم زندگيم يه فصل شده،اونم اندوه و دواي دردش يه تيكه روي ماه.
بي خيال اين حرفا
ما رفتيم و دل شما را شكستيم!
دستش درد نکنه این شعر رو واسه اوضاع احوال ما گفته.
سرنوشت بدیه اوّل جاتو ازم گرفت
صبح فرداش
دیدم رد پاتو ازم گرفت
تا می خواستم به چشای روشنت نگاه کنم
مال دیگری شدی وچشماتو ازم گرفت
تورو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم
اثرش زیادبود خنده هاتو ازم گرفت
تو با من حرف می زدی نگاهت یه جای دیگه بود
خدا لعنتش کنه،اون،نگاتو ازم گرفت
لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن
اون حسود،اون دوسه تالحظه ها ازم گرفت
خیلی وقته سختمه دیگه تنفّس بکنم
یه جورعجیبی انگارهواتوازم گرفت
خدا دوس نداشت بیام پیشت کنارِتوباشم
باورت نمی شه حسِّ دعاتو ازم گرفت
دست روزگار چقد با من و آرزوم بَده
لحن فیروزه ایِ مریماتو ازم گرفت
سلامت،خدافظیت،عزیزمای نقره ایت
حرفِ آخر،به امون خدا تو ازم گرفت
توحواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو
اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت
نمی خوادبپرسی چی،خودم دارم بهت می گم
تو به خط خوردگی دنیا،صدا تو ازم گرفت
یه کم از برگشتنِ قشنگِ تو وقتی گذشت
یکی اومد و یه ذرهّ وفاتو ازم گرفت.
مریم حیدر زاده
|
+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 0:28
|