تبليغاتX
یادگار شب

"یا مَن لا يَصرِفُ السُوءَ الٌا هُو" هر چی تو کردی

 هواي كوي تو از سر نمي رود آري

 

ای کاش دلت از دل تـنگـم خــبری داشت

یا نامه ی
من در دل سنگت اثری داشت

یا شام فراقت ز پـی خود
سـحـری داشت

یا
نرگس مخمور تو بر من نظری داشت

ای کاش ... !

 


 

خوش است خلوت،اگر يار،يار من باشد               نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگين سليمان به هيچ نستانم                      كه گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدايا كه در حريم وصال                      رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد

هماي گو مفكن سايه شرف هرگز                    در آن ديار كه طوطي كم از زغن باشد

بيان شوق چه حاجت، كه سوز آتش دل           توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد

هواي كوي تو از سر نمي رود آري                      غريب را دل سرگشته با وطن باشد

به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ           چو غنچه پيش تو اش مهر بر دهن باشد

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 ساعت 19:34 |
 امروز!روز تولدشه...مبارك
 

دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ می آورد
و گیسوان بلندش را
                           ــ به باد ها می داد
و دست های سپیدش را
به آب می بخشید
        
دلم برای کسی تنگ است
که چشم های قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است
که همچون کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
                ــ نثار من می کرد

دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترینِ شمال
و در جنوب ترينِ جنوب
هميشه در همه جا
                         ــ آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
                   ــ پيوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود

كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي...
           ــ دگر كافيست

                                                          حميد مصدق / از جدايي ها/ دفتر نخست

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در شنبه 17 فروردین1387 ساعت 19:49 |
 بهترینٍ بهترینٍ من

 

بهترينِ بهترينِ من

 

اي جدايي تو بهترين بهانه ي گريستن!
بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام

اي نوازش تو بهترين اميد زيستن!
در كنار تو
من ز اوج لذتي نگفتني گذشته ام

خوبِ خوبِ نازنين من!
نام تو مرا هميشه مست مي كند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر هاي ناب

نام تو،اگرچه بهترين سرود زندگيست
من تو را
به خلوت خدايي خيال خود:
"بهترينِ بهترينِ من"خطاب مي كنم
بهترينٍ يهترينِ من!

                                          فريدون مشيري / بهار را باور كن / بخشي از شعر "بهترينِ بهترينِ من"

 

*****

            اين هم يك ترانه ي شاد :

                     تولد...تولد...تولدت مبارك!  (البته پيشاپيش)

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 15 فروردین1387 ساعت 19:23 |
 موازي - به مناسبت سال نو
 

زندگي هميشه
برايم فاصله ي دو خط موازي از هم بوده

و همچنان در ابهام
كه اين دو به هم مي رسند يا نه؟

انتهايش را هرگز نديدم
گويا در بي نهايت،آري!
به هم مي رسند

مجالي هست؟
مي خواهم تا بي نهايت بروم

. . . .

 با كوله باري بسته اينجا نشسته ام
عازمم براي ديدنت
جفت موازي من!

                                                                / پسر خاك /


 

سال نوت هم مبارك و پيشاپيش تولدت!

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 0:31 |
 اشتياق


من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه انديشه ام انديشه ي فرداست
وجودم از تمناي تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بيدار است

هوا آرام،شب خاموش
راه آسمان ها باز
خيالم چون كبوتر هاي وحشي
مي كند پرواز

رود آنجا كه مي بافند
كولي هاي جادوگر گيسوي شب را
همان جا ها كه شب ها در رواق كهكشان ها
عود مي سوزد

همين فرداي افسون ريز رويايي
همين فردا كه راه خواب من بسته است
همين فردا كه ما را روز ديدار است
همين فردا كه ما را روز آغوش و نازش هاست
به هر سو چشم من رو مي كند فرداست
من آنجا چشم در راه تو ام ناگاه
تو را از دور مي بينم كه مي آيي

به هر سو چشم من رو مي كند فرداست
تو را از دور مي بينم كه مي آيي
تو را از دور مي بينم كه مي خندي
تو را از دور مي بينم که مي خندي و مي آيي

تو را در بازوان خويش خواهم ديد
سرشك اشتياقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تبسم هاي شيرين تو را با بوسه خواهم چيد
وگر بختم كند ياري
به آغوش تو اي افسونگر دهر
خواهم مرد
...
ولي افسوس...افسوس...هي افسوس
  

 


آب اگر چه بی صدا ترین ترانه بود
تشنگی ولی بهانه بود

من به خواب های کوچک تو اعتماد داشتم
چشم های عاشق تو را به یاد داشتم

می وزید عطر سیب
سمت خواب های ساده و نجیب

من به جستجوی تو
در هوای عطر و موی تو

رفت و آمد کبود گاهواره ها
زیر چتر روشن ستاره ها

تا هنوز عاشقم
تاهنوز صبر می کنم

ابر می رسد باد مویه می کند
چکه چکه از گلوی ناودان
یاس تازه می دمد

تا هنوز تشنه ام
تا هنوز تشنگی بهانه است
آب بی صدا ترین ترانه است

تا هنوز عاشقم
تا هنوز صبر می کنم...


 


 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 24 دی1386 ساعت 10:45 |
 حافظ شیرازی
 

یه تفالی زدیم به حافظ
فقط چون زیاد بود نشد بیت بیت مرتبش کنم
همین جوری بخون

اصل نیته!


دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمی‌گيرد

ز هر در می‌دهم پندش وليکن در نمی‌گيرد

خدا را ای نصيحتگو حديث ساغر و می گو

که نقشی در خيال ما از اين خوشتر نمی‌گيرد

بيا ای ساقی گلرخ بياور باده رنگين

که فکری در درون ما از اين بهتر نمی‌گيرد

صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب گر آتش اين زرق در دفتر نمی‌گيرد

نصيحت كم كن و ما را به فرياد دف و ني بخش

كه غير از راستي نقشي در اين جوهر نمي گيرد

من اين دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی

که پير می فروشانش به جامی بر نمی‌گيرد

از آن رو هست ياران را صفاها با می لعلش

که غير از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گيرد

سر و چشمی چنين دلکش تو گويی چشم از او برگير

برو کاين وعظ بی‌معنی مرا در سر نمی‌گيرد

نصيحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است

دلش بس تنگ می‌بينم مگر ساغر نمی‌گيرد

ميان گريه می‌خندم که چون شمع اندر اين مجلس

زبان آتشينم هست اما در نمی‌گيرد

چه خوش صيد دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس آهوي وحشی را از اين خوشتر نمی‌گيرد

سخن در احتياج ما و استغنای معشوق است

چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گيرد

من آن آيينه را روزی به دست آرم سکندروار

اگر می‌گيرد اين آتش زمانی ور نمی‌گيرد

خدا را رحمی ای منعم که درويش سر کويت

دری ديگر نمی‌داند رهی ديگر نمی‌گيرد

باين شعر تر شيرين ز شاهنشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گيرد

 


تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی،همت كن و بگو ماهي ها حوضشان بر آب است...

 

همين!

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در شنبه 15 دی1386 ساعت 20:16 |
 
همین دیگه همین

فقط الآن دلم گرفته

غمگین و دلمرده از غوغای سرنوشت که هر بلایی می خواد سر ما میاره

باشه باشه

این نیز بگذرد

 

امشب هم مثل هميشه هست

آره

باز هم سر مي زند تنهايي

آره

از دوباره مي آيد دلتنگي

آره

با نديدنش چه مي كني؟

 

ميگن "موسم اندوه كه مي رسد ماه را نگاه كنيد"

خوب حالا خداوكيلي ببين حال و روز مارو

تو كي هستي كه نگات كنم؟

اصلا مي شه هميشه باشي كه نگات كنم؟

تموم زندگيم يه فصل شده،اونم اندوه و دواي دردش يه تيكه روي ماه.

 

بي خيال اين حرفا
ما رفتيم و دل شما را شكستيم!

 


    دستش درد نکنه این شعر رو واسه اوضاع احوال ما گفته.

سرنوشت بدیه اوّل جاتو ازم گرفت

صبح فرداش

دیدم رد پاتو ازم گرفت

تا می خواستم به چشای روشنت نگاه کنم

مال دیگری شدی وچشماتو ازم گرفت

تورو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم

اثرش زیادبود خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف می زدی نگاهت یه جای دیگه بود

خدا لعنتش کنه،اون،نگاتو ازم گرفت

لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن

اون حسود،اون دوسه تالحظه ها ازم گرفت

خیلی وقته سختمه دیگه تنفّس بکنم

یه جورعجیبی انگارهواتوازم گرفت

خدا دوس نداشت بیام پیشت کنارِتوباشم

باورت نمی شه حسِّ دعاتو ازم گرفت

دست روزگار چقد با من و آرزوم بَده

لحن فیروزه ایِ مریماتو ازم گرفت

سلامت،خدافظیت،عزیزمای نقره ایت

حرفِ آخر،به امون خدا تو ازم گرفت

توحواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو

اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت

نمی خوادبپرسی چی،خودم دارم بهت می گم

تو به خط خوردگی دنیا،صدا تو ازم گرفت

یه کم از برگشتنِ قشنگِ تو وقتی گذشت

یکی اومد و یه ذرهّ وفاتو ازم گرفت.

 

                                                                  مریم حیدر زاده

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 0:28 |
 دل
 

نیستش!

نمی دونم کجاست.چه می کنه؟

ولی می دونم که ندارمش.

 

هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم.

نمی خواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم.

نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوسِت دارم.

آخه تو حول ولاي پريشوني و تو رو نداشتن

تو گير و دار "اي بابا دل تو هيچ...حال اون خوش".

اي بي مروّت!

 

ديگه دلي مي مونه كه جور دل كبوترا بتپه؟

که با تو از جون زندگيش بگه؟

بگه كه هنوز زنده است؟

 

اگه صدا صداي منه

نفس اگه نفس تو

بذار كه اون خوش غيرتهاش بدونن كه دل!

دل من، ديگه دل نيست، ديگه دل نميشه

نه ديگه اين واسه ما دل نميشه.

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 22:29 |
 تولد ثامن الائمه مبارک

 

تقویم که نیست!تلويزیونمون هم که تعطیله،اما بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه امروز تولد امام رضاست،قربون مرامش...تولدش مبارك...به خودش،به پسر صاحب الزمانش،به خودم و به خودت...

 

اينم يكي از رفقا تقديم ما كرد،ما هم به شما تقديم مي كنيم:

بسم الله

آقا جون همه ميگن كه من دلبر ندارم
همه ميگن كه تاج سر ندارم

ولي من دلم خوشه، ميون عالم
ارباب از امام رضا بهترندارم

آروزمه كه يه روز بيام زيارت
بشينم روبري باب الجوادت

آروزمه كه بشم مثل كبوتر
دور گنبد طلاييت بزنم پر

آروزمه بگيرم بغل ضريحت
ببوسم اون دستاي پاك و نجيبت

آروزمه تو طوافه مرقد تو
بميرم به زير پاهاي كريمت

دلمو گره زدم با داد و فرياد
ميون قفلاي اون پنجره فولاد

به خدا وانميشه قفل دل من
مي گيرم حاجتم از صحن گوهر شاد

اگه گفتن كربلا راهت نميدن
اگه گفتن منو تو خوبا راه نمي دن

من مي گم كرببلاي من همين جاست
اينجا كه ديدم كبوترا غريبن

ميدونم خيلي بدم،‌اسيرو پستم
ميدونم كه توبه هامو زود شكستم

مي دونم فراموشت كردمو گاهي
پاي مجلس گناه، نشستم

گرچه بي وفا و بس كناهكارم من
حتي توي خوبي ها سيه كارم من

اما با تمومي وجود خستم
ميزنم داد به خدا دوست دارم

 


 

هنوز فكري ام چي بود و چي شد؟ديدي؟جل الخالق،به آرشيوم نگاه مي ندازم،نگاه كن شده آذر ۸۶-تو چي؟فكرش رو مي كردي؟ولي تو از من نااميد تر بودي،يادمه!
هان؟
چي دارم مي گم؟هذيون نبودَ،خوابم،ساعت رو نگاه كردي؟اي بابا يه ربع به ۴ صبحه...خوب چي كار كنه ديگه دلههواي يار مي كنه...

 خدانگهش داره واست 

به كسي چه؟ وبلاگه خودمه خوب.

ديباچه ي مني و با تو من آغاز عشقم...

(مي توني بخوني؟اگه نمي توني فونتش رو بزرگ تر كنما؟ يو فقط اراده كن)

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 3:38 |